تبليغاتX
تحمل تنهایی ها بهتر از گدائی محبت هاست.
ماراچوروزگار فراموش کردی جانا شکایت از تودارم یاروزگار
 

سخته عاشق باشی ولی هیشکی ندونه

اشکاتو زودی پاک کنی کسی نفهمه

سخته دوسش داشته باشی ولی ندونه

سخته نگاهش بکنی اما نخونه

وای که چه سخته

قشنگی عشق که میگن شاید همینجاست

تو اونو دوست داشته باشی شاید خدا خواست

سخته به قربون چشاش بری تو رویا

قدم قدم گریه کنی کنار دریا

قدم قدم گریه کنی کنار دریا

سخته همش تو فکر باشی شاید نخوادت

خاطره هات ورق ورق بیاد به یادت

خاطره هات یکی یکی بیاد به یادت

|+| نوشته شده توسط فریبا مثل هیچ کس در پنجشنبه چهاردهم آبان 1388  |
 

سخته عاشق باشی ولی هیشکی ندونه

اشکاتو زودی پاک کنی کسی نفهمه

سخته دوسش داشته باشی ولی ندونه

سخته نگاهش بکنی اما نخونه

وای که چه سخته

قشنگی عشق که میگن شاید همینجاست

تو اونو دوست داشته باشی شاید خدا خواست

سخته به قربون چشاش بری تو رویا

قدم قدم گریه کنی کنار دریا

قدم قدم گریه کنی کنار دریا

سخته همش تو فکر باشی شاید نخوادت

خاطره هات ورق ورق بیاد به یادت

خاطره هات یکی یکی بیاد به یادت

|+| نوشته شده توسط فریبا مثل هیچ کس در پنجشنبه چهاردهم آبان 1388  |
 

بعد رفتنت عزیزم .           نای موندنم نمونده
دلم من جونی کرده          اگه باز حرفی پرونده
بعد رفتنت عزیزم .           نای زنده بودنم نیست
تو سرم فکر تو اما            تو دلم جای تو خالی

بعد رفتنم عزیزم              اشکام یادگار می مونه
اگه باز تنهام بزاری           میمونم بی اشیونه
بعد رفتنم عزیزم              می فهمی که دل نبستی
میفهمی یه بیوفائی        رفتی و عهدو شکستی

میرم اماخیلی سخته       برو اما خیلی تنهام
هنوزم عطرت پیچیده        توی روزهام توی شبهام
می دونی دردم زیاده        تو نپاش نمک به زخمهام
باز بیا حرف مو بشنو         نه نگو دروغ حرفهام

 بعد رفتنم عزیزم              اشکام یادگار می مونه
اگه باز تنهام بزاری           میمونم بی اشیونه
بعد رفتنم عزیزم              می فهمی که دل نبستی
میفهمی یه بیوفائی        رفتی و عهدو شکستی

|+| نوشته شده توسط فریبا مثل هیچ کس در پنجشنبه چهاردهم آبان 1388  |
 

این روزها هر جا که میرم / حرف تو رو پیش میکشن

تو رو به مسلخ میبرن / منو به آتیش میکشن

نبودنت به راحتی / بغض گلومو میشکنه

عشق تو نقطه ضعف این / سینه ی زخمیه منه


این روزا قلب عاشقا / زخمی تر از غزه شده

دوست دارم یه شوخیه / کهنه ی بی مزه شده

اگر چه تو چشم تو جز / غم جهنم ندیدیم

عذاب این جهنمو / به هیچ بهشتی نمیدم


تاب جدایی ندارم / تحملم تموم شده

تو شعر تو قافیه هام / یکی یکی حروم شده

من از تو دل نمیبرم / هرچی میخواد بگن بگن

غصه ی عشق و میخورم / هرچی میخوان بگن بگن


این روزا قلب عاشقا / زخمی تر از غزه شده

دوست دارم یه شوخیه / کهنه ی بی مزه شده

اگر چه تو چشم تو جز / غم جهنم ندیدیم

عذاب این جهنمو / به هیچ بهشتی نمیدم

تو شعر تو قافیه هام
|+| نوشته شده توسط فریبا مثل هیچ کس در پنجشنبه چهاردهم آبان 1388  |
 
|+| نوشته شده توسط فریبا مثل هیچ کس در پنجشنبه چهاردهم آبان 1388  |
 
|+| نوشته شده توسط فریبا مثل هیچ کس در شنبه نهم آبان 1388  |
 
|+| نوشته شده توسط فریبا مثل هیچ کس در شنبه نهم آبان 1388  |
 

برای ماندنش به خدا التماس کردم از خدا خواستم از حمایت ما رو بر نگرداند که من بی او هیچم نیمه شب

ها برایش دعا کردم اه کشیدم ولی او رفت و خدا گریه هایم را نشنید و ندید و دعا هایم را نشنید و  مورد

اجابت قرار نداد و او را برد و ان زمان بود که من از همه و هر چه داشتم بریدم و های های گریستم و او

رفت و من فقط ناظر رفتن او بودم رفتنی که هیچ امیدی به بازگشت ان ندارم ونخواهم داشت و امروز من او

را برای همیشه از دست داده ام نه می توانم او را حس کنم و نه در آغوش بگیرم او رفت گر چه برایم

همیشه ماندگار است     

|+| نوشته شده توسط فریبا مثل هیچ کس در شنبه نهم آبان 1388  |
 

اي کاش دوست داشتن را تجربه نمي کردم، تجربه ي تلخي بود... ديگر هيچ وقت نمي خواهم حضوري گرم، سرماي وجودم را محو کند ديگر هيچ گاه به نگاه عاشقي دل نمي بندم و هيچ گاه به سلام مهرباني پاسخ نخواهم داد

|+| نوشته شده توسط فریبا مثل هیچ کس در دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388  |
 
امشب از دوري تو دلتنگم

و غم انگيزترين آهنگم


امشب از غصه و غم لبريزم


آه اي عشق! مگر من سنگم!


برگي از شاخه جدا در پاييز


خشك و بيحوصله و كمرنگم


بي تو من دهكدهاي خاموشم


دورافتادهترين فرهنگم


حرف ناگفته زياد است ولي


حيف در قافيهها ميلنگم
|+| نوشته شده توسط فریبا مثل هیچ کس در دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388  |
 
نمي نويسم ... چون مي دانم هيچ گاه نوشته هايم را نمي خواني . حرف نمي زنم ... چون مي دانم هيچ گاه حرف هايم را نمي فهمي . نگاهت نمي كنم ... چون تو اصلاً نگاهم را نمي بيني . صدايت نمي زنم... زيرا اشك هاي من براي تو بي فايده است . فقط مي خندم ... چون تو در هر صورت مي گويي من ديوانه ام
|+| نوشته شده توسط فریبا مثل هیچ کس در پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388  |
 
Seri 32-1.jpg
|+| نوشته شده توسط فریبا مثل هیچ کس در پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388  |
 
|+| نوشته شده توسط فریبا مثل هیچ کس در پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388  |
 

کجاییییییییییییییییییی گلم

|+| نوشته شده توسط فریبا مثل هیچ کس در پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388  |
 
  بارالها


 دستان طاعتم را بالا میبرم


 و موجهای پرتلاطم ذهنم را بسوی تو روانه میکنم


 بار خدایا دلم عجیب گرفته است


 ومن با دلی که پیش دلت به تنهایی روزهای خودم میگرید


                       می گویم


                دلم عجیب گرفته است


 کاش گلوی فریادی بود


 ومرا از حصار بودن رها میکرد


                              کاش دلم کاش ...

 

 

  دلم عجیب گرفته است


               دلم


                        دلم عجیب گرفته است


|+| نوشته شده توسط فریبا مثل هیچ کس در سه شنبه بیست و یکم مهر 1388  |
 

گاهی فکر می کنم می بینم که زندگی من همیشه تکرار است و می دانم که تکرار است و هیچ کاری نمی کنم .از خودم متنفر می شوم.

گاهی که به خودم فرو می روم می بینم که هیچ نیستم و به حال کسانی غبطه می خورم که حداقل هیچ هستند. از خودم بدم می آید .

گاهی نمی دانم که چی کار کنم ... یعنی واقعا نمی دانم که چی کار کنم و به گوشه ای خیره می شوم . حیران می مانم .

گاهی که فکر می کنم که هیچ چیزی ندارم و می بینم که همه چیز دارم به کودنی و نادانی خودم تعجب می کنم.

گاهی که از کرده ام پشیمان می شوم و باز کرده هایم را تکرار می کنم خودم را لعنت می کنم .

گاهی کاری را که کسی انجام می دهد ، من از او متنفر می شوم ولی وقتی همان کار را خودم انجام میدهم و به خودم تلقین می کنم که من هم انسان هستم و سر بلند در اجتماع گام بر می دارم ، احساس شرم می کنم .

گاهی دلم برای خودم تنگ می شود ....

|+| نوشته شده توسط فریبا مثل هیچ کس در سه شنبه بیست و یکم مهر 1388  |
 

 در پاتوق مخصوص گذرگاه خیال هر چندی پرستوی مهاجری آمده کوله بار سفر گذاشته و خیمه رنگین اقامتش را به پا می کند. حرف حرف واژه واژه جمله جمله روی دیوار حافظه حکاکی می کند. کوله باری از خاطره را به جا گذاشته و کوله بار سفر جمع کرده و پرواز می کند.

ای کاش آشنا شدنی نبود   دوستی   عشق   و کدام    امیدی وجود   نداشت    زمانی نمی گذشت        و خاطره ای بوجود نمی آمد .

 

|+| نوشته شده توسط فریبا مثل هیچ کس در سه شنبه بیست و یکم مهر 1388  |
 
|+| نوشته شده توسط فریبا مثل هیچ کس در دوشنبه بیستم مهر 1388  |
 
 

اگه یه روز دیدی که یه گوشه افتادم و یه پارچه ی سفید روم کشیدن...... بدون واسه خاطر تو مردم

اگه یه روز دیدی که از بی تو بودن می نالم...... بدون بی تومی میرم

اگه یه روز دیدی که بعد از رفتنت لباس سفید پوشیدم...... بدون که در انتظار مرگم

اگه یه روز دیدی که از نبودت داغون می شم...... بدون برام همه چی بودی

اگه یه روز دیدی که وقتی داری گریه می کنی و میام باهات اشک می ریزم...... بدون دوستت دارم

اگه یه روز دیدی وقتی داری با یکی دیگه حرف می زنی ترکت می کنم...... بدون که عاشقتم 

|+| نوشته شده توسط فریبا مثل هیچ کس در دوشنبه بیستم مهر 1388  |
 

نامه آخر

تو نامه آخر واسه تو چی بنویسم

توببخش منوعزیزم برای تامه خیسم

آخه دست خودم نیست.......

من سراسیمه نوشتم واسه تو نامه ی

تورا دوست داشتم ای وای .....

من نمی خواستم بری اما هر چی  که

گفتم آخر رفتی  بی وفا .........

قلب من با کوه غم چشم براه جاده هاست

اگه دنیای تو بدون من قشنگ تره

نازنینم من خودم میرم اگه همینطوربهتر

اگر  خنده های تو همه دنیای منه

اگه بدونم خوبی همینه قلب منه

اگه بخوای برم میرم  میرم میرم

پراز آرزوه بودم فقط توفکر تو بودم

همیشه هر کجا یاد تو بودم

همه دنیام تو بودی ولی با رفتنت منو شکستی

اگه بخوای برم  میرم میرم

ولی بدون دوستت داشتم  باشه خودم میرم

|+| نوشته شده توسط فریبا مثل هیچ کس در یکشنبه نوزدهم مهر 1388  |
 

خوشبختی

می خواستم بهت بگم چقدر پریشونم

دیدم خوخواهی دیدم نمی تونم تحمل

می کنم بی تو به هر سختی  به شرطی

که بدونم شاد وخوشبختی به شرطی که

بشنوم دنیات آروم که دوستش داری

از چشمات معلومه یکی اونجاست

شبیه من یه دیوونه که بیشتراز خودم

قدرتو میدونه چیکارکردی که با قلبم

به خاطر تو بی رحم  تو می خندی

چه شیرین گذشته ام  تازه می فهمم

تازه می فهمم........

تورو می خوام تموم زندگی ام اینه

دارم میرم ته دیوونگی  اینه  نمی رسه

به تو حتی صدای من تو خوشبختی

همین بسه برای من..........

 

|+| نوشته شده توسط فریبا مثل هیچ کس در شنبه هجدهم مهر 1388  |
 

قفس داران غرورم را شکستند دل دائم صبورم را شکستند  به جرم  پا به پای عشق رفتن پربال عبورم را شکستند رهایی در امیدم موج میزد ولی رویای دورم را شکستند.

|+| نوشته شده توسط فریبا مثل هیچ کس در شنبه هجدهم مهر 1388  |
 

خیلی دلم گرفته.....

|+| نوشته شده توسط فریبا مثل هیچ کس در چهارشنبه پانزدهم مهر 1388  |
 

ما که رفتیم ولی یادت باشه دیوونه بودیم

 

واسه تو یه عمر اسیر تو کنجه این خونه بودیم

 

ما که رفتیم ولی این رسمه وفداری نبود

 

قصه ی چشمای تو واسه ما تکراری نبود

 

ما که رفتیم حالا تو میمونی و عشقه جدید

 

میدونم چند روز دیگه میشنوم جدا شدید

 

ما که رفتیم ولی مزده دستای ما این نبود

 

دله ما لایقه اینکه بندازیش زمین نبود

 

ما که رفتیم ولی کن قدرتو دونسته بودیم

 

بیشترم خواسته بودیم ولی نتونسته بودیم

 

ما که رفتیم ولی دل ندادیم به عشقه کاغذی

 

لااقل میومدی پیشم واسه خداحافظی.......

 

 

|+| نوشته شده توسط فریبا مثل هیچ کس در چهارشنبه پانزدهم مهر 1388  |
 

تا کی باید.........

|+| نوشته شده توسط فریبا مثل هیچ کس در یکشنبه دوازدهم مهر 1388  |
 
به خاطر کدوم گناه اینطوری باید عذاب بکشم ...... خسته شدم........ به کی بگم ........

از این زندگی ...... از این ادما ...... از همه ...... دلم میخواد برم ..... برم یه جای دور .... یه جایی که هیچ کس نباشه ...... تنهای تنها ....... جایی که حرف ادما با دلشون فرقی نداشته باشه ...... جایی که دروغ نباشه ...... تا کی باید زخم حرفای نا حقشون و بشنوم و هیچی نگم ...... چرا اگه حقیقت و بگم همه میگن دروغ ....... اخه خداااا خسته شدم ...... دلم میخواد بخوابم ...... یه خواب طولانی ..... دلم میخواد به هیچ کس و هیچ چیز فکر نکنم ...... دلم میخواد اونطور که میخوام زندگی کنم ...... ااااااخه مگه جرمه ....... ااااااااه ....... دلم یه زندگی راحت میخواد ...... بدون خیال ...... بدون وهم ...... بدون ترس از فردا ....... بدون اندوه دیروز ....... دلم میخواد از اینجا برم ....... برای همیشه ....... روحم ازادی میخواد ...... یه ازادی مطلق ....... دلم مرگ میخواد ....... یه مرگ راحت ........ دیگه طاقت ندارم ...... میخوام روحمو واسه همیشه ازاد کنم ....... اااخ دیگه وقتشه ...... باید رفت ....... اینجا جای من نیست ..... باید از این دنیای پر از فریب و نیرنگ رفت ....... این دنیا با همه چیزش مال خودتون ....... وقت ازادی ....... اااااااازااااااادی ....... خداحافظ زندگی ....... برای همیشه ....... خداحافظ

|+| نوشته شده توسط فریبا مثل هیچ کس در شنبه یازدهم مهر 1388  |
 
 
|+| نوشته شده توسط فریبا مثل هیچ کس در شنبه یازدهم مهر 1388  |
 

مرگ من روزی فرا خواهد رسید

در بهاری روشن از امواج نور

در زمستانی غبار الود و دور

یا خزانی خالی از فریاد و شور

مرگ من روزی فرا خواهد رسید

روزی از این تلخ و شیرین روزها

روز پوچی همچو روزان دگر

سایه ای ز امروزها، دیروزها !

 

دیدگانم همچو دالانهای تار

گونه هایم همچو مرمرهای سرد

ناگهان خوابی مرا خواهد ربود

من تهی خواهم شد از فریاد درد

می خزند ارام روی دفترم

دستهایم فارغ از افسون شعر

یاد می ارم که در دستان من

روزگاری شعله می زد خون شعر

خاک می خواند مرا هر دم به خویش

می رسند از ره که در خاکم نهند

اه شاید عاشقانم نیمه شب

گل بروی گور غمناکم نهند

بعد من ناگه به یکسو می روند

پرده های تیره ی دنیای من

چشمهای ناشناسی می خزند

روی کاغذها و دفترهای من

در اتاق کوچکم پا می نهد

بعد من با یاد من بیگانه ای

در بر ایینه می ماند به جای

تار مویی، نقش دستی، شانه ای

می رهم از خویش و می مانم ز خویش

هر چه بر جا مانده ویران می شود

روح من چون بادبان قایقی

در افقها دور و پنهان می شود

می شتابند از پی هم بی شکیب

روزها و هفته ها و ماه ها

چشم تو در انتظار نامه ای

خیره می ماند بچشم راهها

لیک دیگر پیکر سرد مرا

می فشارد خاک دامنگیر خاک

بی تو، دور از ضربه های قلب تو

قلب من می پوسد انجا زیر خاک

بعد ها نام مرا باران و باد

نرم می شویند از رخسار سنگ

گور من گمنام می ماند به راه

فارغ از افسانه های نام و ننگ

|+| نوشته شده توسط فریبا مثل هیچ کس در شنبه یازدهم مهر 1388  |
 

|+| نوشته شده توسط فریبا مثل هیچ کس در شنبه یازدهم مهر 1388  |
 

بغض بزرگترین اعتراضه اگر بشکنه اعتراض نیست التماسه


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط فریبا مثل هیچ کس در دوشنبه ششم مهر 1388  |
 
 
بالا